بخش ۳ - در نعت پيغمبر اكرم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳ - در نعت پيغمبر اكرم

۳۵ بازديد


محمد كه بي‌دعوي تخت و تاج
ز شاهان به شمشير بستد خراج
غلط گفتم آن شاه سدره سرير
كه هم تاجور بود و هم تخت گير
تنش محرم تخت افلاك بود
سرش صاحب تاج لولاك بود
فرشته نمودار ايزد شناس
كه مارا بدو هست از ايزد سپاس
رساننده ما را به خرم بهشت
رهاننده از دوزخ تنگ زشت
سپيده دمي در شب كاينات
سياهي نشيني چو آب حيات
گر او بر نكردي سر از طاق عرش
كه برقع دريدي برين سبز فرش
ره انجام روحاني او دادمان
ره آورد عرش او فرستادمان
نيرزد به خاك سر كوي او
سر ما همه يك سر موي او
ز ما رنجه و راحت اندوز ما
چراغ شب و مشعل روز ما
درستي ده هر دلي كو شكست
شفاعت كن هر گناهي كه هست
سرآمدترين همه سروران
گزيده‌تر جملهٔ پيغمبران
گر آدم ز مينو درآمد به خاك
شد آن گنج خاكي به مينوي پاك
گر آمد برون ماه يوسف ز چاه
شد آن چشمه از چاه بر اوج ماه
اگر خضر بر آب حيوان گذشت
محمد ز سرچشمهٔ جان گذشت
وگر كرد ماهي ز يونس شكار
زمين بوس او كرد ماهي و مار
ز داود اگر دور درعي گذاشت
محمد ز دراعه صد درع داشت
سليمان اگر تخت بر باد بست
محمد ز بازيچه باد رست
وگر طارم موسي از طور بود
سراپردهٔ احمد از نور بود
وگر مهد عيسي به گردون رسيد
محمد خود از مهد بيرون پريد
زهي روغن هر چراغي كه هست
به دريوزه شمع تو چرب دست
تو آن چشمه‌اي كاب تو هست پاك
بدان آب شسته شده روي خاك
زمين خاك شد بوي طيبش توئي
جهان درد زد شد طبيبش توئي
طبيب بهي روي با آب و رنگ
ز حكم خدا نوشدارو به چنگ
توئي چشم روشن كن خاكيان
نوازندهٔ جان افلاكيان
طراز سخن سكهٔ نام توست
بقاي ابد جرعهٔ جام توست
كسي كو ز جام تو يك جرعه خورد
همه ساله ايمن شد از داغ و درد
مبادا كزان شربت خوشگوار
نباشد چو من خاكيي جرعه خوار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد