بخش ۴۷ - انجامش روزگار سقراط

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴۷ - انجامش روزگار سقراط

۳۵ بازديد


درآراي مغني سرم را ز خواب
به ابريشم رود و چنگ و رباب
مگر كاب آن رود چون آب رود
به خشگي كشي تر آرد فرود
چو سقراط را رفتن آمد فراز
دو اسبه به پيش اجل رفت باز
شنيدم كه زهري برآميختند
نهاني دلش در گلو ريختند
تن زهر خوارش چو شد دردمند
به سوي سفر بزمه‌اي زد بلند
چنين گفت چون مدت آمد به سر
نشايد شدن مرگ را چاره‌گر
در آن خواب كافسرده بالين بود
نشست يكايك به پائين بود
چو ديدند كان مرغ علوي خرام
برون رفت خواهد بزودي ز دام
به سقراط گفتند كاي هوشمند
چو بيرون رود جان ازين شهر بند
فروماند از جنبش اعضاي تو
كجا به بود ساختن جاي تو
تبسم كنان گفتشان اوستاد
كه بر رفتگان دل نبايد نهاد
گرم باز يابيد گيريد پاي
بهرجا كه خواهيد سازيد جاي
درآمد بدو نيز طوفان خواب
فرو برد چون ديگران سر به آب
شدند آگه آن زيركان در نهفت
كه استاد دانا بديشان چه گفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد