بخش ۴۸ - انجامش روزگار نظامي

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴۸ - انجامش روزگار نظامي

۳۶ بازديد


مغني ره مش جان بساز
نوازش كنم زان ره دل‌نواز
چنان زن نوا از يكي تا به صد
كه در بزم خسرو زدي باربد
نظامي چو اين داستان شد تمام
به عزم شدن نيز برداشت گام
نه بس روزگاري برين برگذشت
كه تاريخ عمرش ورق در نوشت
فزون بود شش مه ز شصت و سه سال
كه بر عزم ره بر دهل زد دوال
چو حال حكيمان پيشينه گفت
حكيمان بخفتند و او نيز خفت
رفيقان خود را به گاه رحيل
گه از ره خبرداد و گاه از دليل
بخنديد و گفتا كه آمرزگار
به آمرزشم كرد اميدوار
زما زحمت خويش داريد دور
شما وين‌سرا ما و دارالسرور
درين گفتگو بد كه خوابش ربود
تو گفتي كه بيداريش خود نبود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد