بخش ۸ - تعليم خضر در گفتن داستان

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸ - تعليم خضر در گفتن داستان

۳۶ بازديد


بيا ساقي آن ارغواني شراب
به من ده كه تا مست گردم خراب
مگر زان خرابي نوائي زنم
خراباتيان را صلائي زنم
مرا خضر تعليم گر بود دوش
به رازي كه نامه پذيراي گوش
كه اي جامگي خوار تدبير من
ز جام سخن چاشني گير من
چو سوسن سر از بندگي تافته
نم از چشمه زندگي يافته
شنيدم كه درنامه خسروان
سخن راند خواهي چو آب روان
مشو ناپسنديده را پيش باز
كه در پردهٔ كژ نسازند ساز
پسنديدگي كن كه باشي عزيز
پسنديدگانت پسنديده نيز
فرو بردن اژدها بي‌درنگ
بي‌انباشتن در دهان نهنگ
از آن خوش‌تر آيد جهان‌ديده را
كه بيند همي ناپسنديده را
مگوي آنچه داناي پيشينه گفت
كه در در نشايد دو سوراخ سفت
مگر در گذرهاي انديشه گير
كه از باز گفتن بود ناگزير
درين پيشه چون پيشواي نوي
كهن پيشگان را مكن پيروي
چو نيروي بكر آزمائيت هست
به هر بيوه خود را ميالاي دست
مخور غم به صيدي كه ناكرده‌اي
كه يخني بود هر چه ناخورده‌اي
به دشواري آيد گهر سوي سنگ
ز سنگش تو آسان كي آري به چنگ
همه چيز ار بنگري لخت لخت
به سختي برون آيد از جاي سخت
گهر جست نتوان به آسودگي
بود نقره محتاج پالودگي
كسي كو برد برتر و خشك رنج
ز ماهي درم يابد از گاو گنج
كسي كو برد برتر و خشك رنج
ز ماهي درم يابد از گاو گنج
خم نقره خواهي وزرينه طشت
ز خاك عراقت نبايد گذشت
زري تا دهستسان و خوارزم و چند
نوندي نه بيني به جز لور كند
به خاري و خزري و گيلي و كرد
به نانباره هر چار هستند خرد
نخيزد ز مازندران جز دو چيز
يكي ديو مردم يكي ديو نيز
نرويد گياهي ز مازندران
كه صد نوك زوبين نبيني در آن
عراق دل افروز باد ارجمند
كه آوازه فضل ازو شد بلند
از آن گل كه او تازه دارد نفس
عرق ريزه‌اي در عراقست و بس
تو نيز آن به اي پيك علوي نژاد
كه گرد جهان بر نگردي چو باد
به گوهر كني تيشه را تيز كن
عروس سخن را شكر ريز كن
تو گوهر من از كان اسكندري
سكندر خود آيد به گوهر خري
جهانداري آيد خريدار تو
به زودي شود بر فلك كار تو
خريدار چون بر در آرد بها
نشايد ره بيع كردن رها
چو دريا خرد گوهر از كان تنگ
دهد كشتي در به يكباره سنگ
ز درياي او گنج گوهر مپوش
دري ميستان گوهري مي فروش
ميانجي چنان كن براي صواب
كه هم سيخ برجا بود هم كباب
چو دلداري خضرم آمد به گوش
دماغ مرا تازه گرديد هوش
پذيرا سخن بود شد جايگير
سخن كز دل آيد بود دلپذير
چو در من گرفت آن نصيحت گري
زبان برگشادم به در دري
نهادم ز هر شيوه هنگامه‌اي
مگر در سخن نو كنم نامه‌اي
در آن حيرت آباد بي‌ياوران
زدم قرعه بر نام نام آوران
هر آيينه كز خاطرش تافتم
خيال سكندر درو يافتم
مبين سرسري سوي آن شهريار
كه هم تيغ زن بود و هم تاجدار
گروهيش خوانند صاحب سرير
ولايت ستان بلكه آفاق گير
گروهي ز ديوان دستور او
به حكمت نبشتند منشور او
گروهي ز پاكي و دين پروري
پذيرا شدندش به پيغمبري
من از هر سه دانه كه دانا فشاند
درختي برومند خواهم نشاند
نخستين درپادشائي زنم
دم از كار كشورگشائي زنم
ز حكمت برآرايم آنگه سخن
كنم تازه با رنجهاي كهن
به پيغمبري كويم آنگه درش
كه خواند خدا نيز پيغمبرش
سه در ساختم هر دري كان گنج
جداگانه بر هر دري برده رنج
بدان هر سه دريا بدان هر سه در
كنم دامن عالم از گنج پر
طرازي نوانگيزم اندر جهان
كه خواهد ز هر كشوري نورهان
دريغ آيدم كاين نگارين نورد
بود در سفينه گرفتار گرد
در دولتي كو؟ كزين دستكار
به ديوار او بر نشانم نگار
پرندي چنين زنده‌دارش كنم
ز گرد زمين رستگارش كنم
بدين نامه نامور دير باز
بمانم بر او نام او را دراز
نشستن‌گهي سازمش زين سرير
كه باشد بروجاودان جاي گير
به حرفي مسجل كنم نام او
كه ماند درين جنبش آرام او
نه حرفي كه عالم زيادش برد
نه باران بشويد نه بادش برد
به شرطي كه چون من در اين دستگاه
رسانم سرش را به خورشيد و ماه
مرا نيز ازو پايگاهي رسد
به اندازه سر كلاهي رسد
ز خورشيد روشن توان جست نور
كه شد راه سايه ازين كار دور
غليواژ را با كبوتر چكار
به باز ملك در خور است اين شكار
نظامي كه نظم دري كار اوست
دري نظم كردن سزاوار اوست
چنان گويد اين نامه نغز را
كه روشن كند خواندنش مغز را
دل دوستان را بدو نور باد
وزو ديدهٔ دشمنان دور باد
نواگر نواي چكاوك بود
چو دشمن زند تيز ناوك بود
در آن دايره كاين سخن رانده‌ام
درون پرور خويش را خوانده‌ام
كه اين نامه را نغز و نامي كند
گرامي كنش را گرامي كند
چنان برگشايد پر و بال او
كه نيك اختري خيزد از فال او
نشاط اندر آرد به خوانندگان
مفرح رساند به دانندگان
فسرده‌دلان را درآرد به كار
غم آلودگان را شود غمگسار
نوازش كند سينهٔ خسته را
گشايش دهد كار در بسته را
گرش ناتواني تمنا كند
خدايش به خواندن توانا كند
وگر نااميديش گيرد به دست
به دست آورد هر اميدي كه هست
هر آنچ از خدا خواستم زين قياس
خدا داد و بر داده كردم سپاس
همايون‌تر آن شد كه اين بزمگاه
همايون بود خاصه در بزم شاه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد