بخش ۳ - در استدلال نظر و توفيق شناخت

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳ - در استدلال نظر و توفيق شناخت

۳۸ بازديد


خبر داري كه سياحان افلاك
چرا گردند گرد مركز خاك
در اين محرابگه معبودشان كيست
وزين آمد شدن مقصودشان چيست
چه مي‌خواهند ازين محمل كشيدن
چه مي‌جويند ازين منزل بريدن
چرا اين ثابت است آن منقلب نام
كه گفت اين را به جنب آن را بيارام
قبا بسته چو گل در تازه روئي
پرستش را كمر بستند گوئي
مرا حيرت بر آن آورد صدبار
كه بندم در چنين بتخانه زنار
ولي چون كردحيرت تيزگامي
عنايت بانگ بر زد كاي نظامي
مشو فتنه برين بتها كه هستند
كه اين بتها نه خود را مي‌پرستند
همه هستند سرگردان چو پرگار
پديد آرنده خود را طلبكار
تو نيز آخر هم از دست بلندي
چرا بتخانه‌اي را در نبندي
چو ابراهيم بابت عشق ميباز
ولي بتخانه را از بت بپرداز
نظر بر بت نهي صورت پرستي
قدم بر بت نهي رفتي و رستي
نموداري كه از مه تا به ماهيست
طلسمي بر سر گنج الهيست
طلسم بسته را با رنج‌يابي
چو بگشائي بزيرش گنج يابي
طبايع را يكايك ميل در كش
بدين خوبي خرد را نيل در كش
مبين در نقش گردون كان خيالست
گشودن بند اين مشكل محالست
مرا بر سر گردون رهبري نيست
جز آن كاين نقش دانم سرسري نيست
اگر دانستني بودي خود اين راز
يكي زين نقش‌ها در دادي آواز
ازين گردنده گنبدهاي پرنور
بجز گردش چه شايد ديدن از دور
درست آن شد كه اين گردش به كاريست
درين گردندگي هم اختياريست
بلي در طبع هر داننده‌اي هست
كه با گردنده گرداننده‌اي هست
از آن چرخه كه گرداند زن پير
قياس چرخ گردنده همان گير
اگر چه از خلل يابي درستش
نگردد تا نگرداني نخستش
چو گرداند ورا دست خردمند
بدان گردش بماند ساعتي چند
هميدون دور گردون زين قياسست
شناسد هر كه او گردون شناسست
اگر نارد نمودار خدائي
در اصطرلاب فكرت روشنائي
نه ز ابرو جستن آيد نامه نو
نه از آثار ناخن جامه تو
بدو جوئي بيابي از شبه نور
نيابي چون نه زو جوئي ز مه نور
ز هر نقشي كه بنمود او جمالي
گرفتند اختران زان نقش فالي
يكي ده دانه جو محراب كرده
يكي سنگي دو اصطرلاب كرده
ز گردشهاي اين چرخ سبك رو
همان آيد كزان سنگ و از آن جو
مگو ز اركان پديد آيند مردم
چنان كار كان پديد آيند از انجم
كه قدرت را حوالت كرده باشي
حوالت را به آلت كرده باشي
اگر تكوين به آلت شد حوالت
چه آلت بود در تكوين آلت
اگر چه آب و خاك و باد و آتش
كنند آمد شدي با يكديگر خوش
همي تا زو خط فرمان نيايد
به شخص هيچ پيكر جان نيايد
نه هرك ايزدپرست ايزد پرستد
چو خود را قبله سازد خود پرستد
ز خود برگشتن است ايزد پرستي
ندارد روز با شب هم نشستي
خدا از عابدان آن را گزيند
كه در راه خدا خود را نبيند
نظامي جام وصل آنگه كني نوش
كه بر يادش كني خود را فراموش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد