بخش ۵ - در نعت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم

۴۱ بازديد


محمد كافرينش هست خاكش
هزاران آفرين بر جان پاكش
چراغ افروز چشم اهل بينش
طراز كار گاه آفرينش
سرو سرهنگ ميدان وفا را
سپه سالار و سر خيل انبيا را
مرقع بر كش نر ماده‌اي چند
شفاعت خواه كار افتاده‌اي چند
رياحين بخش باغ صبحگاهي
كليد مخزن گنج الهي
يتيمان را نوازش در نسيمش
از آنجا نام شد در يتيمش
به معني كيمياي خاك آدم
به صورت توتياي چشم عالم
سراي شرع را چون چار حد بست
بنا بر چار ديوار ابد بست
ز شرع خود نبوت را نوي داد
خرد را در پناهش پيروي داد
اساس شرع او ختم جهانست
شريعت‌ها بدو منسوخ از آنست
جوانمردي رحيم و تند چون شير
زبانش گه كليد و گاه شمشير
ايازي خاص و از خاصان گزيده
ز مسعودي به محمودي رسيده
خدايش تيغ نصرت داده در چنگ
كز آهن نقش داند بست بر سنگ
به معجز بدگمانان را خجل كرد
جهاني سنگدل را تنگ دل كرد
چو گل بر آبروي دوستان شاد
چو سرو از آبخورد عالم آزاد
فلك را داده سروش سبز پوشي
عمامش باد را عنبر فروشي
زده در موكب سلطان سوارش
به نوبت پنج نوبت چار يارش
سرير عرش را نعلين او تاج
امين وحي و صاحب سر معراج
ز چاهي برده مهدي را به انجم
ز خاكي كرده ديوي را به مردم
خليل از خيل تاشان سپاهش
كليم از چاوشان بارگاهش
برنج و راحتش در كوه و غاري
حرم ماري و محرم سوسماري
گهي دندان بدست سنگ داده
گهي لب بر سر سنگي نهاده
لب و دندانش از آن در سنگ زد چنگ
كه دارد لعل و گوهر جاي در سنگ
سر دندان كنش را زير چنبر
فلك دندان كنان آورده بر در
بصر در خواب و دل در استقامت
زبانش امتي گو تا قيامت
من آن تشنه لب غمناك اويم
كه او آب من و من خاك اويم
به خدمت كرده‌ام بسيار تقصير
چه تدبير اي نبي‌الله چه تدبير
كنم درخواستي زان روضه پاك
كه يك خواهش كني در كار اين خاك
برآري دست از آن برديماني
نمائي دست برد آنگه كه داني
كالهي بر نظامي كار بگشاي
ز نفس كافرش زنار بگشاي
دلش در مخزن آسايش آور
بر آن بخشودني بخشايش آور
اگر چه جرم او كوه گران است
ترا درياي رحمت بيكرانست
بيامرزش روان آمرزي آخر
خداي رايگان آمرزي آخر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد