بخش ۲۸ - رسيدن خسرو به ارمن نزد مهين بانو

۳۶ بازديد


چو خسرو دور شد زان چشمه آب
ز چشم آب ريزش دور شد خواب
به هر منزل كز آنجا دورتر گشت
ز نوميدي دلش رنجورتر گشت
دگر ره شادمان مي‌شد به اميد
كه برنامد هنوز از كوه خورشيد
چو من زين ره به مشرق مي‌شتابم
مگر خورشيد روشن را بيابم
چو گل بر مرز كوهستان گذر كرد
نسيمش مرزبانان را خبر كرد
عمل‌داران برابر مي‌دويدند
زر و ديبا به خدمت مي‌كشيدند
بتاني ديد بزم افروز و دلبند
به روشن روي خسرو آرزومند
خوش آمد با بتان پيوندش آنجا
مقام افتاد روزي چندش آنجا
از آنجا سوي موقان سر بدر كرد
ز موقان سوي باخرزان گذر كرد
مهين بانو چو زين حالت خبر يافت
به خدمت كردن شاهانه بشتافت
به استقبال شاه آورد پرواز
سپاهي ساخته با برك و با ساز
گرامي نزلهاي خسروانه
فرستاد از ادب سوي خزانه
ز ديبا و غلام و گوهر و گنج
دبيران را قلم در خط شد از رنج
فرود آمد به درگاه جهاندار
جهاندارش نوازش كرد بسيار
بزير تخت شه كرسي نهادند
نشست اوي و ديگر قوم ايستادند
شهنشه باز پرسيدش كه چوني
كه بادت نو بنو عيشي فزوني
به مهمانيت آوردم گراني
مبادت درد سر زين ميهماني
مهين بانو چو ديد آن دلنوازي
ز خدمت داد خود را سرفرازي
نفس بگشاد چون باد سحرگاه
فرو خواند آفرينها در خور شاه
بدان طالع كه پشتش را قوي كرد
پناهش بارگاه خسروي كرد
يكي هفته به نوبت گاه خسرو
روان مي‌كرد هر دم تحفه نو
پس از يك هفته روزي كانچنان روز
نديد است آفتاب عالم افروز
به سرسبزي نشسته شاه بر تخت
چو سلطاني كه باشد چاكرش بخت
ز مرزنگوش خط نو دميده
بسي دل را چو طره سر بريده
بساط شه ز يغمائي غلامان
چو باغي پر سهي سرو خرامان
به جوش آمد سخن در كام هر كس
به مولائي بر آمد نام هر كس
به رامش ساختن بي‌دفع شد كار
به حاجت خواستن بي‌رفع شد يار
مهين بانو زمين بوسيد و بر جست
به خسرو گفت ما را حاجتي هست
كه دارالملك بردع را نوازي
زمستاني در آنجا عيش سازي
هواي گرمسير است آنطرف را
فراخيها بود آب علف را
اجابت كرد خسرو گفت برخيز
تو ميرو كامدم من بر اثر نيز
سپيده دم ز لشگر گاه خسرو
سوي باغ سپيد آمد روارو
وطن خوش بود رخت آنجا كشيدند
ملك را تاج و تخت آنجا كشيدند
ز هر سو خيمه‌ها كردند بر پاي
گرفتند از حوالي هر كسي جاي
مهين بانو به درگاه جهانگير
نكرد از شرط خدمت هيچ تقصير
شه آنجا روز و شب عشرت همي كرد
مي تلخ و غم شيرين همي خورد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد