بخش ۳۷ - صفت بهار و عيش خسرو و شيرين

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳۷ - صفت بهار و عيش خسرو و شيرين

۳۳ بازديد


چو پير سبز پوش آسماني
ز سبزه بر كشد بيخ جواني
جوانان را و پيران را دگر بار
به سرسبزي در آرد سرخ گلزار
گل از گل تخت كاوسي بر آرد
بنفشه پر طاوسي بر آرد
بسا مرغا كه عشق آوازه گردد
بسا عشق كهن كان تازه گردد
چو خرم شد به شيرين جان خسرو
جهان مي‌كرد عهد خرمي نو
چو از خرم بهار و خرمي دوست
به گلها بر دريد از خرمي پوست
گل از شادي علم در باغ مي‌زد
سپاه فاخته بر زاغ مي‌زد
سمن ساقي و نرگس جام در دست
بنفشه در خمار و سرخ گل مست
صبا برقع گشاده مادگان را
صلا در داده كار افتادگان را
شمال انگيخته هر سو خروشي
زده بر گاو چشمي پيل گوشي
زمين نطع شقايق پوش گشته
شقايق مهد مرزن گوش گشته
سهي سرو از چمن قامت كشيده
ز عشق لاله پيراهن دريده
بنفشه تاب زلف افكنده بر دوش
گشاده باد نسرين را بنا گوش
عروسان رياحين دست بر روي
شگرفان شكوفه شانه در موي
هوا بر سبزه گوهرها گسسته
زمرد را به مرواريد بسته
نموده ناف خاك آبستني‌ها
ز ناف آورده بيرون رستنيها
غزال شير مست از دلنوازي
بگرد سبزه با مادر به بازي
تذروان بر رياحين پر فشانده
رياحين در تذروان پر نشانده
زهر شاخي شكفته نو بهاري
گرفته هر گلي بر كف نثاري
نواي بلبل و آواي دراج
شكيب عاشقان را داده تاراج
چنين فصلي بدين عاشق نوازي
خطا باشد خطا بي‌عشق بازي
خرامان خسرو و شيرين و شب و روز
بهر نزهت گهي شاد و دل‌افروز
گهي خوردند مي در مرغزاري
گهي چيدند گل در كوهساري
رياحين بر رياحين باده در دست
به شهرود آمدند آن روز سرمست
جنيبت بر لب شهرود بستند
به بانك رود و رامشگر نشستند
حلاوتهاي شيرين شكرخند
ني شهرود را كرده ني قند
همان رونق ز خوبيش آن طرف را
كه از باران نيساني صدف را
عبير ارزان ز جعد مشكبيزش
شكر قربان ز لعل شهد خيزش
از بس خنده كه شهدش بر شكر زد
به خوزستان شد افغان طبرزد
قد چون سروش از ديوان شاهي
به گلبن داده تشريف سپاهي
چو گل بر نرگسش كرده نظاره
به دندان كرده خود را پاره پاره
سمن كز خواجگي بر گل زدي دوش
غلام آن بنا گوش از بن گوش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد