بخش ۱۲۱ - تأسف بر مرگ شمس‌الدين محمد جهان پهلوان

۳۴ بازديد


چه مي‌گفتم سخن محمل كجا راند
كجا مي‌رفتم و رختم كجا ماند
به سلطاني چو شه نوبت فرو كوفت
غبار فتنه از گيتي فرو روفت
شكوهش پنج نوبت بر فلك برد
نفاذش كرد هفت اقليم را خرد
خروش طبل وي گفتي دو ميل است
كه مي‌دانست كان طبل رحيل است
نفير كوس گفتي تا دو ماهست
كه را در دل كه شه در كوچگاهست
بران اورنگش آرام اندكي بود
چو برقش زادن و مردن يكي بود
بري ناخورده از باغ جواني
چو ذوالقرنين از آب زندگاني
شهادت يافت از زخم بدانديش
كه باداش آن جهان پاداش ازين بيش
سه پايه بر فلك زد زين خرابي
گذشت از پايه خاكي و آبي
گر آن دريا شد اين درها بجايند
كه بر ما بيش از آن درها گشايند
گر او را سوي گوهر گرم شد پاي
نسب‌داران گوهر باد بر جاي
گر او را فيض رحمت گشت ساقي
جهان بر وارثانش باد باقي
گر او را خاك داد از تخته‌بندي
مباد اين تخت گيران را گزندي
گر او بي‌تاج شد تاجش رضاباد
سر اين تاج‌داران را بقا باد
خصوص آن وارث اعمار شاهان
نظرگاه دعاي نيك خواهان
مويد نصره‌الدين كافرينش
ز نام او پذيرد نور بينش
پناه خسروان اعظم اتابك
فريدون‌وار بر علم مبارك
ابوبكر محمد كز سر داد
ابوبكر و محمد را كند شاد
به شاهي تاج بخش تاج‌داران
به دولت يادگار شهرياران
به دانائيش هفت اختر شكرخند
بمولائيش نه گردون كمربند
ستاره پايه تخت بلندش
فلك را بوسه گه سم سمندش
سريرش باد در كشور گشائي
وثيقت نامه كشور خدائي
جهان را تا ابد شاه جهان باد
بر آنچ اميد دارد كامران باد
سعادت يار او در كامراني
مساعد با سعادت زندگاني
سخن را بر سعادت ختم كردم
ورق كاينجا رساندم در نوردم
خدايا هر چه رفت از سهوكاري
بيامرز از كرم كامرزگاري
روانش باد جفت شادكامي
كه گويد باد رحمت بر نظامي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد