غزل شمارهٔ ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱

۳۶ بازديد


خود را اگرچه سخت نگه داري از گناه
گاهي شرايطي است كه ناچاري از گناه

هر لحظه ممكن است كه با برق يك نگاه
بر دوش تو نهاده شود باري از گناه

گفتم: گناه كردم اگر عاشقت شدم....
گفتي تو هم چه ذهنيتي داري از گناه!

سخت است اين كه دل بكنم از تو، از خودم
از اين نفس كشيدن اجباري، از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق
يك عمر ريخت بر سرم آواري از گناه

دارند پيله هاي دلم درد ميكشند
بايد دوباره زاده شوم - عاري از گناه -


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد