غزل شمارهٔ ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲

۳۳ بازديد


يك درخت پيرم و سهم تبرها مي شوم
مرده ام، دارم خوراك جانورها مي شوم

بي خيال از رنج فريادم تردّد مي كنند
باعث لبخند تلخ رهگذرها مي شوم

با زبان لال خود حس ميكنم اين روزها
هم نشين و هم كلام كور و كرها مي شوم

هيچ كس ديگر كنارم نيست، مي ترسم از اين
اين كه دارم مثل مفقود الاثرها مي شوم

عاقبت يك روز با طرز عجيب و تازه اي
مي كشم خود را و سر فصل خبرها مي شوم!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد