غزل شمارهٔ ۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳

۳۴ بازديد


غم كه مي آيد در و ديوار، شاعر مي شود
در تو زنداني ترين رفتار شاعر مي شود

مي نشيني چند تمرين رياضي حل كني
خط كش و نقاله و پرگار، شاعر مي شود

تا چه حد اين حرفها را مي تواني حس كني؟
حس كني دارد دلم بسيار شاعر مي شود

تا زماني با توام انگار شاعر نيستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر مي شود

باز مي پرسي: چه طور اين گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جاي من بگذار شاعر مي شود

گرچه مي دانم نمي داني چه دارم مي كشم
از تو مي گويد دلم هر بار شاعر مي شود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد