غزل شمارهٔ ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴

۳۴ بازديد


من خسته ام، تو خسته اي آيا شبيه من؟
يك شاعر شكسته ي تنها شبيه من

حتي خودم شنيده ام از اين كلاغها
در شهر يك نفر شده پيدا شبيه من

امروز دل نبند به مردم كه مي شود
اينگونه روزگار تو - فردا - شبيه من

اي هم قفس بخوان كه ز سوز تو روشن است
خواهي گذشت روزي از اينجا شبيه من

از لحن شعرهاي تو معلوم مي شود
مانند مردم است دلت يا شبيه من

من زنده ام به شايعه ها اعتنا نكن
در شهر كشته اند كسي را شبيه من


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد