غزل شمارهٔ ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۷

۳۴ بازديد


... و اي بهانه ي شيرينتر از شكر قندم
به عشق پاك كسي جز تو دل نمي بندم

به دين اين همه پيغمبر احتياجي نيست
همين بس است كه اينك تويي خداوندم

همين بس است كه هر لحظه اي كه مي گذرد
گسستني نشود با دل تو پيوندم

مرا كمك كن از اين پس كه گامهاي زمين
نمي برند و به مقصد نمي رسانندم

هميشه شعر سرودم براي مردم شهر
ولي نه! هيچ كدامش نشد خوشايندم

تويي بهانه ي اين شعر خوب باور كن
كه در سرودن اين شعرها هنرمندم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد