غزل شمارهٔ ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۸

۳۵ بازديد


كدخدا مي گويد از اينجا نرو - يك ناشناس؟
با بهار و گل مي آيد سال نو يك ناشناس

با خودم مي گويم اي شاعر! تو تنها نيستي
توي دنيا هست حتما مثل تو يك ناشناس

با صداي ساعت قلبم از اين پس مايلم
بشمرم اين لحظه ها را تا سه! دو! يك! ... ناشناس

مي رسد مي پرسم اي خوب جنوبي كيستي؟
خيره مي ماند و مي گويد كه: مو؟ يك ناشناس

آه مي دانم كه روزي روزگاري مي رسد
مي رويم آن سوتر از غمها من و ... يك ناشناس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد