غزل شمارهٔ ۱۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۱

۳۴ بازديد


همين دقيقه، همين ساعت ... آفتاب، درست
كنار حوض، كمي سايه داشت روز نخست

تو كنج باغچه، گلهاي سرخ مي چيدي...
پس از گذشتن يك سال يادم است درست

ببين چگونه برايت هنوز دلتنگ است
كسي كه بعد تو يك لحظه از تو دست نشست

چقدر نامه نوشتم ... دلم پر است چقدر
اميد نيست به اين شعرهاي ساده ي سست

دوباره نامه ي من... شهر بي وفا شده است
چه خلوت است در اين روزها اداره ي پست!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد