غزل شمارهٔ ۱۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۸

۳۴ بازديد


اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست
نه! در دلم انگار جاي هيچ كس نيست

آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم
ديگر شبيه دردهاي هيچ كس نيست

حتي نفسهاي مرا از من گرفته اند
من مرده ام در من هواي هيچ كس نيست

دنياي مرموزي ست ما بايد بدانيم
كه هيچ كس اينجا براي هيچ كس نيست

بايد خدا هم با خودش روراست باشد
وقتي كه مي داند خداي هيچ كس نيست

من مي روم هرچند مي دانم كه ديگر
پشت سرم حتي دعاي هيچ كس نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد