غزل شمارهٔ ۲۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۲

۳۳ بازديد


تا مي كشم خطوطِ تو را پاك مي شوي
داري كمي فراتر از ادراك مي شوي

هر لحظه از نگاه دلم مي چكي ولي
با دستمال كاغذي ام پاك مي شوي

اين عابران كه مي گذرند از خيال من
مشكوك نيستند تو شكاك مي شوي

تو زنده اي هنوز برايم گمان نكن
در گور خاطرات خوشم خاك مي شوي

بايد به شهر عشق تو با احتياط رفت
وقتي كه عاشقي چقدر خطرناك مي شوي!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد