دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
ديدمت چشم تو جا در چشمهاي من گرفت
آتشي يك لحظه آمد در دلم دامن گرفت
آنقدر بي اختيار اين اتفاق افتاده كه
اين گناه تازه ي من را خدا گردن گرفت
در دلم چيزي فرو مي ريزد آيا عشق نيست؟
اينكه در اندام من امروز باريدن گرفت
من كه هستم؟ او كه نامش را نمي دانست و بعد
رفت زير سايه ي يك "مرد" و نام "زن" گرفت
روزهاي تيره و تاري كه با خود داشتم
با تو اكنون معني آينده اي روشن گرفت
زنده ام تا در تنم هُرم نفسهاي تو هست
مرگ مي داند: فقط بايد ترا از من گرفت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد