غزل شمارهٔ ۲۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۴

۳۸ بازديد


دوباره تَش زده بر قلب نازك سيگار
هواي سرد و تو و فندك و پُك سيگار

تو طبق عادت هر روز مي نويسي باز
به روي صندليت "عشق" با نوك سيگار

و سرفه مي كني و ياد حرفهاي مني
كه گفته بودم انگار با تو كه سيگار،

براي حنجره ات خوب نيست دست بكش
و دست مي كشي از آخرين پُك سيگار

نه! جاي پاي كسي نيست جز خودت اينجا
فقط زمين و تن بي تحرك سيگار

كسي نمي رسد از راه، سخت مي رنجي
و مي روي كه ببيني تدارك سيگار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد