غزل شمارهٔ ۲۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۸

۳۷ بازديد


باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا...
جوي و دو جفت چكمه و گل بود و ما دو تا...

وقتي نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصديق گفته هاي "هگل" بود و ما دو تا...

روز قرار اول و ميز و سكوت و چاي
سنگيني هواي هتل و ما دو تا...

افتاد روي ميز ورقهاي سرنوشت
فنجان و فال و بي بي و دل بود و ما دو تا...

كم كم زمانه داشت به هم مي رساندمان
در كوچه ساز و تمبك و كل بود و ما دو تا...

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنيا چقدر سرد و كسل بود و ما دو تا،

از خواب مي پريم كه اين ماجرا فقط
يك آرزوي مانده به دل بود و ما دو تا...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد