غزل شمارهٔ ۲۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۹

۳۸ بازديد


يك سرنوشت سه حرفي، خالي ست در كنج جدول
فكر مرا كرده مشغول اين راز از روز اول

آنجا زني گريه مي كرد با كودكان گرسنه
در دود و خاكستر اينجا مردي ست بر پاي منقل

سر درد داريم و گيجيم اين را نبايد بگوييم
اين چيزها مشكلي نيست بعدا خودش مي شود حل!

اين گرگهاي گرسنه عادي ست ولگرد باشند
ما انتظاري نداريم از وضع قانون جنگل

بايد فداكار باشم دارد قطاري مي آيد
پيراهنم را بسوزان بايد بسازيم مشعل

اين شعر را بعد خواندن يك جاي خلوت بسوزان
يك گوشه، شومينه گرم در يك اتاق مجلل

من مي روم تا پس از اين آماده ي مرگ باشم
ها! راستي "مرگ" ديگر حل شد معماي جدول


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد