غزل شمارهٔ ۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۴

۳۵ بازديد


وطن پرست جنوبي! ميان فاصله ها گم!
كجايي؟ آه! دل خوش از اين قبيله ندارُم

بمانَد آنچه كشيدم از اين قبيله چه ديدم
كه چشمهاي تو حتي نمي كنند تجسم

تو خوب خوبي و من نه، تو در جنوبي و من نه
فقط در اين دو ندارم هميشه با تو تفاهم

... و رقص موي تو وقتي كه بشكني سر و گردن
... و چشمهاي تو وقتي كه مي كنند تبسم

تمام مي شوي اما اگر تمام شوم من
تو اي تمامي آتش! من اين تمامي هيزم

بزن دفي و برقصان دوباره خاطره ها را
كه بي تو زنده بمانم به كور چشمي مردم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد