دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
در ربيع الآخبر سنه سبع و ثلثين و اربعمايه كه اميرخراسان ابوسليمان جعفري بيك داودبن مكاييل بن سلجوق بود از مرو برفتم كه هر حاجت كه در آن روز خواهند باري تعالي و تقدس روا كند. به گوشه اي رفتم و دو ركعت نماز بكردم و حاجت خواستم تا خداي تعالي و تبارك مرا توانگري دهد. چون به نزديك ياران و اصحاب آمدم يكي از ايشان شعري پارسي ميخواند. مرا شعري برخوان. هنوز بدو نداده بودم كه او همان شعر بعينه آغاز كرد. آن حال به فال نيك گرفتم و با خود گفتم خداي تبارك و تعالي حاجت مرا روا كرد. پس از آن جا به جوزجانان شدم وقرب يك ماه ببودم و شراب پيوسته خوردمي. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد كه قولوا الحق و لو علي انفسكم. شبي در خواب ديدم كه يكي مرا گفت چند خواهي خوردن از اين شراب كه خرد از مردم زايل كند، اگر به هوش باشي بهتر. من جواب گفتم كه حكما جز اين چيزي نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا كم كند. جواب داد كه بيخودي و بيهوشي راحتي نباشد، حكيم نتوان گفت كسي را كه مردم را بيهوشي رهنمون باشد، بلكه چيزي بايد طلبيد كه خرد و هوش را به افزايد. گفتم كه من اين را از كجا آرم. گفت جوينده يابنده باشد، و پس سوي قبله اشارت كرد و ديگر سخن نگفت. چون از خواب بيدار شدم، آن حال تمام بر يادم بود برمن كار كرد و با خود گفتم كه از خواب دوشين بيدار شدم بايد كه از خواب چهل ساله نيز بيدار گردم.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد