دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
پنجم محرم سنه ثمان و ثلثين و اربعمائه دهم مرداد ماه سنه خمس عشر و اربعمائه از تاريخ فرس به جانب قزوين روانه شدم و به ديه قوهه رسيدم.
قحط بود و آن جا يك من نان جو به دو درهم ميدادند. از آن جا برفتم، نهم محرم به قزوين رسيدم. باغستان بسيار داشت بي ديوار و خار و هيچ چيز كه مانع شود در رفتن راه نبود.
و قزوين را شهري نيكو ديدم باروي حصين و كنگره بر آن نهاده و بازارها خوب الا آنكه آب در وي اندك بود در كاريز به زيرزمين.
و رييس آن شهر مردي علوي بود و از همه صناعها كه در آن شهر بود كفشگر بيش تر بود.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد