دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۷ بازديد
از آن جا برفتيم به شهري رسيديم كه قرول نام آن بود.
جوانمردي ما را به خانه خود مهمان كرد. چون در خانه ي وي در آمديم عربي بدوي در آمد نزديك من آمد شصت ساله بوده باشد و گفت قران به من بياموز. قل اعوذ برب الناس او را تلقين ميكردم و او با من ميخواند چون من گفتم من الجنه و الناس گفت ارايت الناس نيز بگويم من گفتم كه آن سوره بيش از اين نيست. پس گفت آن سوره نقاله الحطب كدام است و نمي دانست كه اندر سوره تبت حماله الحلب گفته است نه نقاله الحطب و آن شب چندان كه با وي بازگفتم سوره قل اعوذ برب ياد نتوانست گرفتن، مردي عرب شصت ساله.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد