دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
يازدهم رجب از شهر حلب بيرون آمديم به سه فرسنگ ديهي بود جند قنسرين ميگفتند.
و ديگر روز چون شش فرسنگ شديم به شهر سرمين رسيديم بارو نداشت. شش فرسنگ ديگر شديم معره النعمان بود باره اي سنگين داشت شهري آبادان و بر در شهر اسطوانه اي سنگين ديدم چيزي در آن نوشته بود به خطي ديگر از تازي. از يكي پرسيدم كه اين چه چيز است گفت طلسم كژدمي است كه هرگز عقرب در اين شهر نباشد و نيايد و اگر از بيرون آورند و رها كنند بگريزد و در شهر نيايد. بالاي آن ستون ده ارش قياس كردم، و بازارهاي او بسيار معمور ديدم و مسجد آدينه شهر بر بلندي نهاده است در ميان شهر كه از هر جانب كه خواهند به مسجد در شوند سيزده درجه بر بالا بايد شد و كشاورزي ايشان همه گندم است و بسيار است و درخت انجير و زيتون و پسته و بادام و انگور فراوان است.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد