بخش ۲۰ - ابوالعلاء معري

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۰ - ابوالعلاء معري

۳۴ بازديد

و آب شهر از باران و چاه باشد در آن مردي بود كه ابوالعلاء معري مي‌گفتند نابينا بود و رييس شهر او بود. نعمتي بسيار داشت و بندگان و كارگران فراوان و خود همه شهر او را چون بندگان بودند و خود طريق زهد پيش گرفته بود گليمي پوشيده و در خانه نشسته بود. نيم من نان جوين را تبه كرده كه جز آن هيچ نخورد و من اين معني شنيدم كه در سراي باز نهاده استو نواب و ملازمان او كار شهر مي‌سازند مگر به كليات كه رجوعي به او كنند و وي نعمت خويش از هيچ كس دريغ ندارد و خود صائم الليل باشد و به هيچ شغل دنيا مشغول نشود، و اين مرد در شعر وادب به درجه اي است كه افاضل شام و مغرب و عراق مقرند كه در اين عصر كسي به پايهٔ او نبوده است و نيست، و كتابي ساخته است آن را الفصول و الغايات نام نهاده و سخن‌ها آورده است مرموز و مثل‌ها به الفاظ فصيح و عجيب كه مردم بر آن واقف نمي شوند مگر بر بعضي اندك و آن كسي نيز كه بر وي خواند، چنان او را تهمت كردند كه تو اين كتاب را به معارضهٔ قرآن كرده‌اي. و پيوسته زيادت از دويست كس از اطراف آمده باشند و پيش او ادب و شعر خوانند و شنيدم كه او را زيادت ازصد هزار بيت شعر باشد، كسي از وي پرسيد كه ايزد تبارك و تعالي اين همه مال ومنال تو را داده است چه سبب است كه مردم را مي‌دهي و خويشتن نمي خوري. جواب داد كه مرا بيش از اين نيست كه مي‌خورم و چون من آن جا رسيدم اين مرد هنوز در حيات بود.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد