بخش ۲۳ - طرابرزن، جبيل و بيروت

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۳ - طرابرزن، جبيل و بيروت

۵۰ بازديد

پس از اين شهر همچنان بر طرف دريا روي سوي جنوب. به يك فرسنگي حصاري ديدم كه آن را قلمون مي‌گفتند، چشمه اي آب اندرون آن بود. از آن جا برفتم به شهر طرابرزن و از طرابلس تا آن جا پنج فرسنگ بود. نو از آن جا به شهر جبيل رسيديم و آن شهري است مثلث چنان كه يك گوشه آن به درياست، و گرد وي ديواري كشيده بسيار بلند و حصين، و همه گرد شهر درختان خرما و ديگر درخت هاي گرمسيري.
كودكي را ديدم گلي سرخ و يكي سپيد تازه در دست داشت و آن روز پنجم اسفندارمذ ماه قديم سال بر چهارصد و پانزده از تاريخ عجم.
و از آن جا به شهر بيروت رسيديم. طاقي سنگين ديدم چنان كه راه به ميان آن طاق بيرون مي‌رفت، بالاي آن طاق پنجاه گز تقديم كردم، و از جوانب او تخته سنگ هاي سفيد برآورده چنان كه هر سنگي از آن زيادت از هزار من بود، و اين بنا را از خشت به مقداري بيست گز جهد در آغوش دو مرد گنجد، و بر سر اين ستون‌ها طاق‌ها زده است به دو جانب همه از سنگ مهندم چنان كه هيچ گچ و گل د راين ميان نيست، و بعد از آن طاقي عظيم بر بالاي آن طاق‌ها به ميانه راست ساخته‌اند به بالاي پنجاه ارش، و هر تخته سنگي را كه در آن طاق بر نهاده است هر يكي را هشت ارش قياس كردم در طول و در عرض چهار ارش كه هر يك از آن تخمينا هفت هزار من باشد ف و اطن همه سنگ‌ها را كنده كاري و نقاشي خوب كرده چنان كه در چوب بدان نيكويي كم كنند، و جز اين طاقي بناي ديگر نمانده است بداي حوالي. پرسيدم كه اين چه جاي است گفتند كه شنيده ايم كه اين در باغ فرعون بوده است و بس قديم است، و همه صحراي آن ناحيت ستون هاي رخام است و سرستون‌ها و تن ستون‌ها همه رخام منقوش مدور و مربع و مسدس و مثمن و سنگ عظيم صلب كه آهن بر آن كار نمي كند وبدان حوالي هيچ جاي كوهي نه كه گمان افتد كه از آن جا بريده‌اند و سنگي ديگر همچو معجوني مي‌نمود آن چنان كه سنگ هاي ديگر مسخر آهن بود. و اندر نواحي شام پانصد هزار ستون يا سر ستون و تن بيش افتاده است كه هيچ آفريده نداند كه آن چه بوده است يا از كجا آورده اند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد