بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولايتش

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولايتش

۳۵ بازديد

صفت شهر مصر و ولايتش : آب نيل ازميان جنوب و مغرب مي‌آيد و به مصر مي‌گذرد و به درياي روم مي‌رود. آب نيل چون زيادت مي‌شود دو بار چندان مي‌شود كه جيحون به ترمذ. و اين آب از ولايت نوبه مي‌گذرد و به مصر مي‌آيد و ولايت نوبه كوهستان است و چون به صحرا رسد ولايت مصر است و سرحدش كه اول آن جا رسد اسوان مي‌گويند. تا آن جا سيصد فرسنگ باشد. و بر لب آب همه شهر‌ها و ولايت هاست. و آن ولايت را صعيد الاعلي مي‌گويند. و چون كشتي به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهاي تنگ بيرون مي‌آيد و تيز مي‌رود. و از آن بالاتر سوي جنوب ولايت نوبه است و پادشاه آن زمين ديگراست و مردم آن جا سياه پوست باشندو دين ايشان ترساي باشد. بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه و پسد برند و از آن جا برده آورند. و به مصر بده يا نوبي باشد يا رومي. ديدم كه از نوبه گندم و ارزن آنرده بودند هر دوسياه وبد. و گويند نتوانسته‌اند كه منبع آب نيل را به حقيقت بدانند و شنيدم كه سلطان مصر كس فرستاد تا يك ساله راه بركنار نيل رفته و تفحص كردند هيچ كس حقيقت آن ندانست الا آن كه گفتند كه از جنوب از كوهي مي‌آيد كه آن را جبل القمر گويند. و چون آفتاب به سر سرطان رود آب نيل زيادت شدن گيرد از آن جا كه به زمستان كه قرار دارد بيست ارش بالا گيرد چنان كه به تدريج روز به روز مي‌افزايد.
به شهر مصر مقياس‌ها و نشان‌ها ساخته‌اند و عملي باشد به هزار دينار معيشت كه حافظ آن باشد مكه چند مي‌افزايد و از آن روز كه زيادت شدن گيرد مناديان به شهر اندر فرستدكه ايزد سبحانه و تعالي امروز در نيل چندين زيادت گردانيد و هر روز چندين اسبع زيادت شدو چون يك گز تمام يم شود آن وقت بشارت مي‌زنند و شادي مي‌كنند تا هجده ارش برآيد و ان هجده ارش معهود است يعني هر وقت كه از اين كم تر بود نقصان گويند وصدقات دهند ونذرها كنندو اندوه و غم خورند چون اين مقدار بيش شود شادي‌ها كنند و خرمي‌ها نمايند و تاهجده گز بالا نرود خراج سلطان بر رعيت ننهند. و از نيل جوي‌ها بسيار بريده‌اند و به اطراف رانده و از آن جا جوي‌ها ي كوچك برگرفته‌اند يعني از آن انها ر. بر آن ديه‌ها و ولايت هاست. و دولاب‌ها ساخته‌اند چندان كه حصر و قياس آن دشوار باشد همه ديه‌هاي  ولايت  مصر بر سربلندي‌ها و تل‌ها باشد و به وقت زيادت نيل همه آن ولايت در زير آب باشد ديه‌ها از اين سبب بر بلندي‌ها ساخته‌اند اغرق نشود، و از هر ديهي به ديهي ديگر به زورقي روند. و از سر ولايت تا آخرش سكري ساخته‌اند از خاك كه مردم از سر آن سكر روند يعني از جنب نيل. و هر سال ده هزار دينار مغربي از خزانه سلطان به دست عاملي معتمد بفرستد تا آن عمارت تازه كنند. و مردم آن ولايت همه اشغال ضروري خود را ترتيب كرده باشند آن چهار ماه كه زمين ايشان در زير آب باشد. و در سواد آن جا و روستاهاش هر كس چندان نان پزد كه چهار ماه كفاف وي باشد و خشك كنند تازيان نشود. و قاعده آب چنان است كه از روز ابتدا چهل روز مي‌افزايد تا هجده ارش بالا گيرد و بعد از آن چهل روز ديگر برقرار بماند هيچ زياد و كم نشود و بعد از آن به تدريج روي به نقصان نهد به چهل روز ديگر تا آن مقام رسد كه زمستان بوده باشد. و چون آب كم آمدن گيرد مردم بر پي آن مي‌روند و آنچه خشك مي‌شود زراعتي كه خواهند مي‌كنند. و همه زرع ايشان صيفي و شتوي بر آن كيش باشد و هيچ آب ديگر نخواهد. شهر مصر ميان نيل و درياست. و نيل از جنوب مي‌آيد و روي به شمال مي‌رود و در دريا مي‌ريزد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد