دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۳ بازديد
سير سلطان مصر. امن و فراغت اهل مصر بدان حد بود كه دكانهاي بزازان و صرافان و جوهريان را در نبستندي الا دامي بر وي كشيدندي و كس نيارستي به چيزي دست بردن. مردي يهودي بود جوهري كه سلطان را نزديك بود او را مال بسيار بود و همه اعتماد جوهر خريدن بر او داشتند روزي لشكريان دست بر اين يهودي برداشتند و او را بكشتند. چون اين كار بكردند از قهر سلطان بترسيدند و بيست هزار سوار برنشستند و آن لشكر تا نيمه روز در ميدان ايستاده بودند. خادمي از سراي بيرون آمد و بر در سراي ايستاد و گفت سلطان ميفرمايد كه به طاعت هستيد يا نه. ايشان به يكبار آواز دادند كه بندگانيم و طاعت دار اما گناه كرده ايم. خادم گفت سلطان ميفرمايد كه بازگرديد. در حال بازگشتند و آن جهود مقتول را ابوسعيد گفتندي پسري داشت و برادري.
گفتند مال او را خداي تعالي داند كه چند است و گفتند بر بام سراي سيصد تغار نقره گين بنهاده است و در هر يك درختي كشته چنان است كه باغي و همه درخت هاي مثمر و حامل. برادر او كاغذي نوشته به خدمت سلطان فرستاد كه دويست هزار دينار مغربي خزانه را خدمت كنم در سر آن وقت از آن كه ميترسيد. سلطان آن كاغذ بيرون فرستاد تا بر سر جمع بدريدند و گفت كه شما ايمن باشيد و به خانه خود باز رويد كه نه كس را با شما كار است و نه ما به مال كسي محتاج و ايشان را استمالت كرد. از شام تا قيروان كه من رسيدم در تمامي شهر و روستاها هر مسجد كه بود همه را اخراجات بر وكيل سلطان بود از روغن چراغ و حصير و بوريا و زيلو و مشاهرات و موجبات قيمان و فراشان و موذنان و غير هم. و يك سال والي شام نوشته بود كه زيت اندك است اگر فرمان باشد مسجد را زيت حار بدهيم و آن روغن ترب و شلغم باشد. در جواب گفتند تو فرمانبري نه وزيري. چيزي كه به خانه خدا تعلق داشته باشد در آن جا تغيير و تبديل جايز نيست. و قاضي القضاة را هر ماه دو هزار دينار مغربي مشاهره بود و هر قاضي به نسبت وي تا مال كس طمع نكنند و بر مردم حيف نرود. و عادت آن جا چنان بود كه در اواسط رجب مثال سلطان در مساجد بخواندندي كه يا معشر المسلمين موسم حج ميرسد و سبيل سلطان به قرار معهود با لشكرطان و اسبان و شتر و زاد معد است و در رمضان همين منادي بكردندي و از اول ذي القعده آغاز خروج كردندي و به موضعي معين فرو آمدندي. نيمه ماه ذي القعده روانه شدندي و هر روز خرج و علوفه اين لشكر يك هزار دينار مغربي بودي به غير از بيست دينار كه هر مردي را مواجب بودي كه به بيست و پنج روز به مكه شدندي و ده روز آن جا مقام بودي به بيست و پنج روز تا به مقام رسيدندي. دو ماه شصت هزار دينار مغربي علوفه ايشان بودي غير از تعهدات و صلات و مشاهرات و شتر كه سقط شدي. پس در سنه تسع و ثلثين و اربعمايه سجل سلطان بر مردم خواندند كه اميرالمومنين ميفرمايد كه حجاج را امسال مصلحت نيست كه سفر حجاز كند كه امسال آن جا قحط و تنگي است و خلق بسيار مرده است اين معني به شفقت مسلماني ميگويم و حجاج در توقف ماندند، و سلطان جامه كعبه ميفرستاد به رار معهود كه هر سال دو نوبت جامه كعبه بفرستادي و اين سال چون جامه به راه قلزم گسيل كردند من با ايشان برفتم.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد