بخش ۵۰ - بيرون شدن از مصر و صفت مدينة النبي

۳۵ بازديد

غره شهر ذي القعده از مصر بيرون شدم و بيستم ماه به قلزم رسيديم و از آن جا كشتي برانديم به پانزده روز به شهري رسيديم كه آن را جار مي‌گفتند و بيست و دوم ماه بود و از آن جا به چهار روز به مدينه رسول الله صلي الله عليه و سلم.
مدينه رسول الله عليه السلام شهري است بر كناره صحرايي نهاده و زمين نمناك و شوره دارد و آب روان است اما اندك و خرمايستان است و آن جا قبله سوي جنوب افتاده است و مسجد رسول الله عليه الصلوة و السلام چندان است كه مسجد الحرام. و حظيره رسول الله عليه السلام در پهلوي منبر مسجد است چون رو به قبله نمايند جانب چپ چنان كه چون خطيب از منبر ذكر پيغمبر عليه السلام كند و صلوات دهد روي به جانب راست كند و اشاره به مقبره كند و آن خانه اي مخمس است و ديوارها از ميان ستون هاي مسجد برآورده است و پنج ستون درگرفته است و بر سر اين خانه همچو حظيره كرده به دارافزين تا كسي بدان جا نرود و دام درگشادي آن كشيده تا مرغ بر آن جا نرود. و ميآن مقبره و منبر هم حظيره اي است از سنگ هاي رخام كرده چون پستگاهي و آن را روضه گويند و گويند آن بستان از بستان هاي بهشت است چه رسول الله عليه السلام فرموده است بين قبري و منبري روضه من رياض الجنه. و شيعه گويد آن جا قبر فاطمه زهراست عليهاالسلام. و مسجدي را دري است و از شهر بيرون سوي جنوب صحرايي است و گورستاني است و قبر اميرالمومنين حمزه بن عبدالمطلب رضي الله عنه آن جاست و آن موضع را قبور الشهدا گويند. پس ما دو روز به مدي«ه مقام كرديم و چون وقت تنگ بود، برفتيم. راه سوي مشرق بود به دو منزل از مدي«ه كوه بود و تنگنايي چون ده كه آن را جحفه مي‌گفتند و آن ميقات مغرب و شام و مصر است، و ميقات آن موضع باشد كه حج را احرام گيرند، و گويند يك سال آن جا حجاج فرود آمده بود خلقي بسيار، ناگاه سيلي درآمده و ايشان را هلاك كرد و آن را بدين سبب جحفه نام كردند. و ميآن مكه و مدينه صد فرسنگ باشد اما سنگ است و مابه هشت روز رفتيم. 
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد