دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
و من چون حج بكردم باز به جانب مصر برفتم كه كتب داشتم آن جا و نيت باز آمدن نداشتم، و امير مدينه آن سال به مصر آمد كه او را بر سلطان رسمي بود هر سال به وي دادي از آن كه خويشاوندي از فرزندان حسين علي صلوات الله عليها داشت. من با او دركشتي بودم تا به شهر قلزم و از آن جا همچنان تا به مصر شديم.
درسنه احدي و اربعين كه به مصر بودم خبر آمد كه ملك حلب عاصي شد از سلطان و او چاكري از آن سلطان بود كه پدران او ملوك حلب بوده بودند. سلطان را خادمي بود كه او را عمده الدوله ميگفتند و اين خادم امير مطالبان و عظيم توانگرو مالدار بود و مطالبي آنان را گويند كه در گوهاي مصر طلب گنجها و دفينهها كنند و از همه مغرب و ديار مصر و شام مردم آيند و هر كس در آن گوها و سنگسارهاي مصر رنجها برند و مالها صرفه كنند و بسيار آن بوده باشد كه دفاين و گنجها يافته باشند و بسيار را اخراجات افتاده باشد و چيزي نيافته باشند، چه ميگويند كه د راين مواضع اموال فرعون مدفون بوده است و چون آن جا كسي چيزي يابد خمس به سلطان دهد و باقي او را باشد. غرض آن كه سلطان اين خادم را بدان ولايت فرستاد و او را عظيم بزرگ گردانيد و هر اسباب كه ملوك را باشد بداد از دهليز و سراپرده و غيره و چوناو به حلب شد و جنگ كرد آن جا كشته شد. اموال او چندان بود كه مدت دو ماه شد كه به تدريج از خزانه او به خزانه سلطان نقل ميكردند و از جمله سيصد كنيزك داشت اكثر ماهروي. بعضي از آن بوند كه ايشان را در همبستري ميداشت. سلطان فرمود تا ايشان را مخير كردند. هر كه شوهري ميخواست به شوهري دادند و آنچه شوهر نمي خواست هر چه خاصه او بود هيچ تصرف ناكرده بدو ميگذاشتند تا در خانه خود ميباشند و بر هيچ يك از ايشان حكمي و جبري نفرمود. و چون او به حلب كشته شد آن ملك ترسيأك ه سلطان لشكرها فرستد، پسري هفت ساله را با زن خود و بسيار تحف و هدايا به حضرت سلطان فرستاد و بر گذشته عذرها خواست. چون ايشان بيامدند قريب دو ماه بيرون نشستند و ايشان را در شهر نمي گذاشتند و تحفه ايشان قبول نمي كردند تاائمه و قضاة شهر همه به شفاعت به درگاه سلطان شدند و خواهش كردند كه ايشان را قبول كردند و با تشريف و خلعت بازگردانيدند. از جمله چيزها اگر كسي خواهد كه به مصر باغي سازد در هر فصل كه باشد بتواند ساخت، چه هر درخت كه خواهد مدام حاصل تواند كرد و بنشاند خواه مثمر و مجمل خواه بي ثمر و كسان باشند كه دلال آن باشند و از هرچه خواهي در حال حاصل كنند و آن چنان است كه ايشان درختها در تغارها كشته باشند وبر پشت بامها نهاده وبسيار بام هاي ايشان باغ باشد و از آن اكثر پربار باشد از نارنج و ترنج و نار وسيب و به و گل و رياحين و سپرغمها و اگر كسي خوهد حمالان بروند و آن تغارها بر چوب بندند همچنان با درخت و به هر جا كه خواهند نقل كنند و چنان كهخ خواهي آن تغار را در زمين جاي كنند و در آن زمين بنهند و هر وقت كه خواهند تغارها بكنند و بارها بيرون آرند و درخت خود خبر دار نباشد واين وضع در همه آفاق جاي ديگر نديده ام و نشنيده و انصاف آن كه بس لطيف است.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد