دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۵ بازديد
اكنون شرح بازگشتن خويش به جانب خانه به راه مكه حرسها الله تعالي من الافات از مصر بازگويم.
در قاهره نماز عيد بكردم و سه شنبه چهاردهم ذي الحجه سنه احدي و اربعين و اربعمايه از مصر در كشتي نشستم و به راه صعيد الاعلي روانه شدم و آن روي به جانب جنوب دارد. ولايتي است كه آب نيل از آن جا به مصر ميآيد و هم از ولايت مصر است و فراخي مصر اغلب از آن جا و آن جا بر دو كناره نيل بسي شهرها و روستاها بود كه صفت آن كردن به تطويل انجامد، تا به شهري رسيديم كه آن را اسيوط ميگفتند وافيون ازاين شهر خيزد و آن خشخاش است كه تخم او سياه باشد. چون بلند شود و پيله بندد او را بشكنند از آن مثل شيره بيرون آيد. آن را جمع كنند و نگاه دارند افيون باشد و تخم اين خشخاش خرد و چون زيره است و بدين اسيوط از صوف گوسفند دستارها بافند كه مثل او در عالم نباشد و صوف هاي باريك كه به ولايت عجم آورند و گوند مصري است همه از اي« صعيدالاعلي باشد چه به مصر خود صوف نبافند و من بدين اسيوط فوطه اي ديدم از صوف گوسفند كرده كه مثل آن نه به لهاور ديدم و نه به ملتان و به شكل پنداشتي حرير است. و از آن جابه شهري رسيديم كه آن را قوص ميگفتند و آن جا بناهاي عظيم ديدم از سنگ هاي كه هر كه آن ببيند تعجب كند؛ شارستاني كهنه و از سنگ باروي ساخته و اكثر عمارت هاي آن از سنگ هاي بزرگ كرده كه يكي از آن مقدار بيست هزار من و سي هزار من باشد و عجب آن كه به ده پانزده فرسنگي آن موضع نه كوهي است و نه سنگ تا آنها را از كجا و چگونه نقل كرده باشند.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد