دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۶ بازديد
هشتم ربيع الاول سنه اثني و اربعين و اربعمايه به شهر عيذاب رسيديم و از اسوان تا عيذاب كه به پانزده روز آمديم به قياس دويست فرسنگ بود. اين شهر عيذاب بركناره دريا نهاده است. مسجد آدينه دارد و مردي پانصد در آن باشد و تعلق به سلطان مصر داشت و باجگاهي است كه از حبشه و زنگبار و يمن كشتيها آن جا آيد و از آن جا بر اشتران بارها بدين بيابان كه ما گذشتيم برند تا اسوان و از آن جا در كشتي به آب نيل به مصر برند.
و بر دست راست اين شهر چون روي به قبله كنند كوهي است و پس آن كوه بيباني عظيم و علف خوار بسيار و خلقي بسيارند آن جا كه ايشان را بجاهان گويند و ايشان مردمانياند كه هيچ دين و كيش ندارند و به هيچ پيغعمبر و پيشوا ايمان نياوردهاند از ان كه از آباداني دورندو بياباني دارند كه طول آن از هزار فرسنگ زياده باشدو عرض سيصد فرسنگ و در اين همه بعد دو شهرك خرد بيش نيست كه يكي را از آن بحرالنعام گويند و يكي ديگر را عيذاب. طول اين بيابان از مصر است تا حبشه و آن از شمال است تا جنوب و عرض از ولايت نوبه تا درياي قلزم از مغرب تا مشرق و اين قوم بجاهان در آن بيابان باشند. مردم بد نباشند و دزدي و غارت نكنند. به چهارپاي خود مشغول و مسلمانان و غيره كودكان ايشان را بدزدند و به شهرهاي اسلام برند و بفروشند.
و اين درياي قلزم خليجي است كه از محيط به ولايت عدن شكافته است و در جانب شمال تا آن جا كه اين شهرك قلزم است بيامده و اين دريا را هر جا كه شهري بركنارش است بدان شهر باز ميخوانند مثلا جايي به قلزم باز ميخوانند و جايي به عيذاب و جايي به بحر النعام. گفتند در اين دريا زيادت از سيصد جزيره باشد و از آن جزاير كشتيها ميآيند و روغن و كشك ميآورند. و گفند آن جا گاو و گوسپند بسيار دارند و مردم آن جا گويند مسلمانند بعضي تعلق به مصر دارند و بعضي به يمن. و در اين شهرك عيذاب آب چاه و چشمه نباشد الا آب باران و اگر گاهي آب باران منقطع باشد آن جا بجاهان آب آرند و بفروشند و تا سه ماه كه آن جا بودم يك خيك آب به يك درم خريديم و به دو درم نيز از آن كه كشتي روانه نمي شد. باد شمال بود و مارا باد جنوب ميبايست.
مردم آن جا آن وقت كه مرا ديدند گفتند مارا خطيبي ميكن. با ايشان مضايقه نكردم و با ايشان در آن مدت خطابت ميكردم تا آن گاه كه موسم رسيد و كشتيها روي به شمال نهادند و بعد از آن به جده شدم.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد