بخش ۵۷ - جده

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵۷ - جده

۳۴ بازديد

گفتند شتر نجيب هيچ جاي چنان نباشد كه در آن بيابان و از آن جا به مصر و حجاز برند و در اين شهر عيذاب مردي مرا حكايت كرد كه بر قول او اعتماد داشتم، گفت وقتي كشتي از اين شهر سوي حجاز مي‌رفت و شتر مي‌بردند. به سوي امطر مكه و من در آن كشتي بودم شتري از آن بمرد. مردم آن را به دريا انداختند، ماهي در حال آن را قو برد چنان كه يك پاي شتر قدري بيرون از دهانش بود ماهي ديگر آمد و آن ماهي را كه شتر فرو برده بود فرو برد كه هيچ اثر از آن برو پديد نبود و گفت آن ماهي را قرش مي‌گفتند. هم بدين شهر پوست ماهي ديدم كه به خراسان آن راشفق مي‌گويند و گمان مي‌برديم به خاسان كه ان نوعي از سوسمار است تا آن جا بديدم كه ماهي بود و همه پرها كهماهي را باشد داشت.
در وقتي كه من به شهر اسوان بودم دوستي داشتم كه نام او ذكر كرده ام در مقدمه او را ابوعبدالله محمدبن فليج  در مقدمه او را ابوعبدالله محمدبن فليج مي‌گفتند چون از آن جا به عيذاب مي‌آمدم نامه نوشته بود به دوستي با وكيلي كه او را به شهر عيذاب بود كه آنچه ناصر خواهد به وي دهد و خطي بستاند تا وي را محسوب باشد. من چون سه ماه در اين شهر عيذاب بماندم و آنچه داشتم خرج كرده شد از ضرورت آن كاغذ را بدان شخص دادم. او مردي كرد و گفت والله او را پيش من چيز بسيار است چه ميخواهي تابه تو دهم تو به من خط ده.
من غجب كردم از نيك مردي آن محمد فليج كه بي سابقه با من آن همه نيكويي كرد و اگر مردي بي باك بودمي و روا داشتمي مبلغي مال از آن شخص به واسطه آن كاغذ بستيدمي. غرض من ازآن مرد صد من آرد بستدم و آن مقدار را آن جا عزتي تمام است و خطي بدان مقدار به وي دادم و او آن كاغذ كه من نوشته بودم به اسوان فرستاد و پيش از آن كه من از شهر عيذاب بروم جواب آن محمد فليج باز رسيد كه آن چه مقدار باشد هر چند كه او خواهد و از آن من موجود باشد بدو ده و اگر از آن خويش بدهي عوض با تو دهم كه اميرالمومنين علي بن ابي طالب صلوات الله عليه فرموده است المومن لايكون محتشما و لا مغتنما.
و اين فصل بدان نوشتم تا خوانندگان بدانند كه مردم را بر مردم اعتماد است و كرم هر جاي باشد و جوانمردان هميشه بوده‌اند و باشند.
جده شهري بزرگ است و باره اي حصين دارد بر لب دريا و در او پنج هزار مرد باشد، برشمال دريا نهاده است وبازارها نيك دارد و قبله مسجد آدينه سوي مشرق است و بيرون از شهر هيچ عمارت نيست الا مسجدي كه معروف است به مسجد رسول الله عليه الصلوة و السلام و دو دروازه است شهر را يكي سوي مشرق كه رو با مكه دارد و ديگر سوي مغرب كه رو با دريا دارد و اگر از جده بر لب دريا سوي جنوب بروند به يمن رسند به شهر صعده و تا آن جا پنجاه فرسنگ است و اگر سوي شمال روند به شهر جار رسند كه از حجاز است و بدين شهر جده نه درخت است و زرع، هرچه به كار آيد از رستا آرند و از آن جا تا مكه دوازده فرسنگ است و اگر سوي شمال روند به شهر جار رسند كه از حجاز است و بدين شهر جده نه درخت است و زرع، هر چه به كار آيد از رستا آرند و از آن جا تا مكه دوازده فرسنگ است و امير جده بنده امير جده شدم و با من كرامت كرد و آن قدر باجي كه به من مي‌رسيد از من معاف داشت و نخواست، چنان كه از دروازه مسلم گذر كردم خبري به مكه نوشت كه اين مردي دانشمند است از وي چيزي نشايد ستيدن.
روز آدينه نماز ديگر از جده برفتم يكشنبه سلخ جمادي الاخر به در شهر مكه رسيديم و از نواحي حجاز و يمن خلق بسيار عمره را در مكه حاضر باشد اول رجب و آن موسمي عظيم باشد و عيد رمضان همچنين و به وقت حج بيايند و چون راه ايشان نزديك و سهل است هر سال سه بار بيايند. 
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد