بخش ۶۷ - پس از طائف

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶۷ - پس از طائف

۳۴ بازديد

از طائف برفتيم و كوه و شكستگي بود كه مي‌رفتيم و هر جا حصاركها و ديهك‌ها بود ودرميان شكستها حصاركي خراب به من نمودند اعراب گفتند اين خانه ي ليلي بوده است وقصه ي ايشان عجيب است. واز انجا به حصاري رسيديم كه ان را مطارمي گفتند و از طائف تا آن جا دوازده فرسنگ بود. و از آن جا به ناحيي رسيديم كه آن را ثريا مي‌گفتند آن جا خرمايستان بسيار بود و زراعت مي‌كردند با آب چاه و دولاب و در آن ناحيه مي‌گفتند كه هيچ حاكم و سلطان نباشد و هر جا رئيسي و مهتري باشد به سر خود و مردم دزد و خوني همه روز بايكديگر جنگ و خصومت كنند. و از طايف تا آن جا بيست و پنج فرسنگ مي‌داشتند. از آن جا بگذشتم حصاري بود كه آن را جزع مي‌گفتند. و در مقدار نيم فرسنگ زمين چهار حصار بود. آنچه بزرگ تر بود كه ما آن جا فرود آمديم آن را حصين بني نسير مي‌گفتند و درخت هاي خرما بود اندك و خانه آن شخص كه شتر از او گرفته بوديم در اين جزع بود، پانزده روز آن جا بماندم. خفير نبود كه مارا بگذراند و عرب آن موضع هر قومي را حدي باشد كه علف خوار ايشان بود و كسي بيگانه در آن جا نتواند شدن كه هر كه را كه بي خفير بدرقه باشد و قلاوز نيز گويند. اتفاقا سرور آن اعراب كه در راه ما بودند كه ايشان را بني سواد مي‌گفتند به جزع آمد و ما او را خفير گرفتيم و او را ابوغانم عبس بن العبير مي‌گفتند با او برفتيم. قومي روي به ما نهادند پنداشتند صيدي يافتند چه ايشان هر بيگانه را كه بينند صيد خوانند چون رئيس ايشان با ما بود چيزي نگفتند وگرنه آن مردي بود ما را هلاك كردندي. في الجمله در ميان ايشان يك چندي بمانديم كه خفير نبود كه ما را بگذراند و از آن جا خفيري دو بگرفتيم هر يك به ده دينار تا ما را به ميان قومي ديگر برد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد