بخش ۶۹ - فلج و مردم فقير جنگ‌طلبش

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶۹ - فلج و مردم فقير جنگ‌طلبش

۳۵ بازديد

 از مكه تا آن جا صد و هشتاد فرسنگ بود. اين فلج در ميان باده است ناحيتي بزرگ بوده است و ليكن به تعصب خراب شده است. آنچه در آن وقت كه ما آن جا رسيديم آبادان بود مقدار نيم فرسنگ در يك ميل عرض بود و در اين مقدار چهارده حصار بود و مردمكاني دزد و مفسد و جاهل و اين چهارده حصن بدو كرده بودند كه مدام ميان ايشان خصومت و عداوت بود و ايشان گفتند ما از اصحاب الرسيم كه در قرآن ذكر كرده است تعالي و تقدس، و آن جا چهار كاريز بود و آب آن همه برنخلستان مي‌افتاد و زرع ايشان بر زمين بلند تر بود و بيش تر آب از چاه مي‌كشيدند كه زرع را آب دهند و زرع به شتر مي‌كردند نه به گاو آن جا نديدم و ايشان را اندك زراعتي و هر مردي خود را روزي به ده سير غله اجري كرده باشد كه آن مقدار به نان پزند و ازاين نماز شام تا ديگر نماز شام همچو رمضان چيز كمي خورند اما به روز خرما خورند و آن جا خرماي بس نيكو ديدم به از آن كه در بصره و غيره، و اين مردم عظيم درويش و بدبخت باشند با همه درويشي همه روزه جنگ و عداوت و خون كنند، و آن جا خرمايي بود كه ميدون مي‌گفتند هر يكي ده درم و هسته كه در ميانش بود دانگ و نيم بيش نبود و گفتند اگر بيست سال بنهند تباه نشود، و معامله نباشد وهيچ چيز از دنياوي با من نبود الا دو سله كتاب و ايشان مردمي گرسنه و برهنه و جاهل بودند هر كه به نماز مي‌آمد البته با سپر و شمشير بود و كتاب نمي خريدند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد