بخش ۷۱ - به سوي بصره

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۷۱ - به سوي بصره

۳۵ بازديد

پس آن عريان كتاب هاي من بر شتر نهادند و برادرم را به شتر نشاندند و من پياده برفتم روي به مطلع بنات النعش، زميني هموار بود بي كوه و پشته. هر كجا زمين سخت تر بود آب باران در او ايستاده بود و شب و روز مي‌رفتند كه هيچ جا اثر راه پديد نبود الا بر سمع مي‌رفتند و عجب آن كه بي هيچ نشاني ناگاه به سرچاهي رسيدندي كه آب بود. القصه به چهار شبانه روز به يمامه آمديم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد