دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۰ ۳۴ بازديد
بيست و هشتم صفر بيرون آمديم، به ديهي رسيديم كه آن را هيثماباد گويند و از آن جا به راه صحرا و كوه مسكيان به قصبه نايين آمديم و از سپاهان تا آن جا سي فرسنگ بود، و از نايين چهل و سه فرسنگ برفتيم به ديه كرمه از ناحيه بيابان كه اين ناحيه ده دوازده پاره ديه باشد و آن موضعي گرم است و درخت هاي خرما بود و اين ناحيه كوفجان داشته بودند در قديم و در اين تاريخ كه ما رسيديم امير گيلكي اين ناحيه از ايشان ستده بود و نايبي از آن خود به ديهي كه حصاركي دارد و آن را پياده گويند بنشانده و آن ولايت را ضبط ميكند و راهها ايمن ميدارد و اگر كوفجان به راه زدن دوند سرهنگان امير گيلبكي به راه ايشان ميفرستد وايشان را بگيرند و مال بستانند و بكشند و از محافظت آن بزرگ اين راه اين بود و خلق آسوده، خداي تبارك و تالي همه پادشاهان عادل را حافظ و ناصر و معين باد و بروان هاي گذشتگان رحمت كناد. و در اين راه بيابان به هر دو فرسنگ گنبدكها به سبب آن است تا مردم راه گم نكنند و نيز به گرما و سرما لحظه اي در آن جا آسايشي كنند. و در راه رطگ روان ديديم عظيم كه هر كه از نشان بگردد از ميان آن ريگ بيرون نتواند آمدن و هلاك شود. و از آن بگذشتيم زميني شور به ديد آمد برجوشيده كه شش فرسنگ چنين بود كه اگر از راه كسي يك سو شدي فرو رفتي. و از آن جا به راه رباط زبيده كه آن را رباط مرا ميگويند برفتيم و آن رباط را پنج چاه آب است كه اگر رباط و آب نبودي كس از آن بيابان گذر نكردي و از آن جا به چهارده طبس آمديم به ديهي كه آن را رستاباد ميگفتند. و نهم ربيع الاول به طبس رسيديم و از سپاهان تا طبس صد و ده فرسنگ ميگفتند.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد