و بيست و سيوم شهر ربيع الاخر به شهر قاين رسيديم. از تون تا آن جا هجده فرسنگ ميدارند اما كاروان به چهار روز تواند شدن كه فرسنگ هاي گران است. قاين شهري بزرگ و حصين است و گرد شهرستان خندقي دارد و مسجد آدينه به شهرستان اندر است و آن جا كه مقصوره است طاقي عظيم بزرگ است چنان كه در خراسان از آن بزرگ تر نديدم و آن طاق نه درخور آن مسجد است و عمارت همه شهر به گنبد است. و از قاين چون به جانب مشرق شمال روند و به هجده فرسنگي زوزن است و جنوبي تا هرات سي فرسنگ. به قاين مردي ديدم كه او را ابومنصور محمدبن دوست ميگفتند از هر علمي با خبر بود. از طب و نجوم و منطق چيزي از من پرسيد كه چه گويي بيرون اين افلاك و انجم چيست. گفتم نام چيز بر آن افتد كه داخل اين افلاك است و بر ديگر نه. گفت چه گويي بيرون از اين گنبدها معني است يا نه. گفتم چاره نيست كه عالم محدود است و حد او فلك الافلاك و حد آن را گويند كه از جز او جدا باشد و چون حال دانسته شد واجب كند كه بيرون افلاك نه چون اندرون باشد. گفت پس آن معني را كه عقل اثبات ميكند نهايت است از آن جانب اگر نه اگر نهايتش هست تا كجاست و اگر نهايتش نيست نامتناهي چگونه فنا پذيرد و از اين شيوه سخني چند ميرفت و گفت كه بسيار تحير در اين خورده ام. گفتم كه نخورده است. في الجمله به سبب تشويشي كه در زوزن بود از جهت عبيد نيشابوري وتمرد رييس زوزن يك ماه به قاين بماندم و ركابدار امير گيلكي را از آن جا باز گردانيدم. و از قاين به عزم سرخس بيرون آمديم.
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۰ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد