قصيده شماره ۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۲۰

۳۶ بازديد


اي روا كرده فريبنده جهان بر تو فريب،
مر تو را خوانده و خود روي نهاده به نشيب
اين جهان را بجز از بادي و خوابي مشمر
گر مقري به خداي و به رسول و به كتيب
بر دل از زهد يكي نادره تعويذ نويس
تا نيايدش از اين ديو فريبنده نهيب
بهرهٔ خويشتن از عمر فرامشت مكن
رهگذارت به حساب است نگه‌دار حسيب
دامن و جيب مكن جهد كه زربفت كني
جهد آن كن كه مگر پاك كني دامن و جيب
زيور و زيب زنان است حرير و زر و سيم
مرد را نيست جز از علم و خرد زيور و زيب
كي شوي عز و شرف بر سر تو افسر و تاج
تا تو مر علم و خرد را نكني زين و ركيب؟
خويشتن را به زه بهمان واحسنت فلان
گر همي خنده و افسوس نخواهي مفريب
خجلت و عيب تن خويش غم جهل كشد
كودكي كو نكشد مالش استاد و اديب
پند بپذير و چو كرهٔ رمكي سخت مرم
جاهل از پند حكيمان رمد و كره ز شيب
سخن آموز كه تا پند نگيري ز سخن
پند را باز نداني ز لباسات و فريب
نه غليواج تو را صيد تذرو آرد و كبگ
نه سپيدار تو را بار بهي آرد و سيب
سر بتاب از حسد و گفتهٔ پر مكر و دروغ
چوب بر مغز مخر، جامهٔ پر كيس و وريب
اي برادر، سخن نادان خاري است درشت
درو باش از سخن بيهده‌ش، آسيب، آسيب!
زرق دنيا را گر من بخريدم تو مخر
ور كسي بر سخن ديو بشيبد تو مشيب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد