قصيده شماره ۳۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۳۲

۳۵ بازديد


مر چرخ را ضرر نيست وز گردشش خبر نيست
عالم يكي درختي است‌كه‌ش جز بشر ثمر نيست
حصني قوي است كورا ديوار هست و در نيست
بازي است كه‌ش تذروان جز جنس جانور نيست
چون گربه جز كه فرزند چيزي دگرش خور نيست
آن راست نيكبختي كو را چنين پدر نيست
زين بد پدر كسي را درخورد جز حذر نيست
زيرا ز بي‌فايي شكرش بي حجر نيست
جز غدر و مكر او را چيزي دگر هنر نيست
دستان و بند او را اندازه ني و مر نيست
جز صبر تير او را اندر جهان سپر نيست
مرغي است صبر كو را جز خير بال و پر نيست
وان مرغ را بجز غم خور دانهٔ دگر نيست
بر خيز و پاي او گيرگر هست رو وگر نيست
تا بگذرد زمانه كه‌ش كار جز گذر نيست
ابر زمانه را جز غدر و جفا مطر نيست
مر دود آتشش را جز مكر و شر شرر نيست
شاهي است كش جز آفات نه خيل و نه حشر نيست
وز خلق لشكرش جز بي‌دين و بد گهر نيست
اوباش و خيل او را بر اهل دين ظفر نيست
بي‌دين خر است بي‌شك ورچه به چهره خر نيست
بي‌دين درخت مردم بيد است بارور نيست
داند خرد كه مردم اين صورت بشر نيست
بل جز كه داد و دانش بر شخص مرد سر نيست
گرگ است نيست مردم آن كس كه دادگر نيست
برتر ز داد و دانش اندر جهان اثر نيست
بهتر ز بار حكمت بر شاخ نفس بر نيست
خوشتر ز قول دانا زي عاقلان شكر نيست
بگريز از انكه فخرش جز اسپ و سيم و زر نيست
ورچه سرو ندارد تودان كه جز بقر نيست
هر چند هست بد مار از مرد بد بتر نيست
با فعل بد منافق جز مار كور و كر نيست
ور نيست بد منافق پس آب تيره تر نيست
از مردمي برون است هر كو نكوسير نيست
بهتر ز دين بهي نيست بتر ز كفر شر نيست
دانش گزين كه دانش آبي كه‌ش كدر نيست
آبي كه جز دل و جان آن آب را ثمر نيست
جز بر كنار اين آب ياقوت بر شجر نيست
چون برگ او به زينت ديباي شوشتر نيست
آهنگ اين شجر كن گر سرت پر بطر نيست
كز باديهٔ جهالت جز سوي او مفر نيست
زيرا كه جاهلان را جز در سقر مقر نيست
نيكوسمر شو ايرا مردم بجز سمر نيست
آن را كه در دماغش مر ديو را ممر نيست
بر حجت خراسان جز پند مشتهر نيست
وين شعر من مراو را جز پند و زيب و فر نيست
اين بس بصر دلش را گر در دلش بصر نيست
زيرا كه جز معاني بر قول او صور نيست
بر جامهٔ‌سخنهاش جز معني آستر نيست
چون پندهاش پندي جز در قران مگر نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد