قصيده شماره ۴۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۴۴

۳۵ بازديد


گويند عقابي به در شهري برخاست
وز بهر طمع پر به پرواز بياراست
ناگه ز يكي گوشه ازين سخت كماني
تيري ز قضاي بد بگشاد برو راست
در بال عقاب آمد آن تير جگردوز
وز ابر مرو را به سوي خاك فرو خواست
زي تير نگه كرد پر خويش برو ديد
گفتا «ز كه ناليم؟ كه از ماست كه بر ماست»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد