قصيده شماره ۷۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۷۰

۳۴ بازديد


اي هفت مدبر كه بر اين پرده سرائيد
تا چند چو رفتيد دگر باره برآئيد؟
خوب است به ديدار شما عالم ازيرا
حوران نكو طلعت پيروزه قبائيد
سوي حكما قدر شما سخت بزرگ است
زيرا كه به حكمت سبب بودش مائيد
از ما به شما شادتر از خلق كه باشد؟
چون بودش ما را سبب و مايه شمائيد
پر نور و صور شد ز شما خاك ازيرا
مايهٔ صور و زايشي و كان ضيائيد
مر صورت پر حكمت ما را كه پديد است
بر چرخ قلم‌هاي حكيم‌الحكمائيد
عيب است يكي آنكه نگرديم همي ما
باقي چو شما، گرچه شما اصل بقائيد
پاينده كجا گردد چيزي كه نپايد؟
اين حكم شناسيد شما گر عقلائيد
آينده ز ما هرگز پاينده نگردد
هرگه كه شما مي‌چو برآئيد نپائيد
گه‌مان بفزائيد و گهي باز بكاهيد
بر خويشتن خويش همي كار فزائيد
آيد به دل من كه شما هيچ همانا
زان مي نفزائيد كه تا هيچ نسائيد
زيرا كه نزاده‌است شما را كس و هموار
بر خاك همي زادهٔ زاينده بزائيد
آن را كه نزادند مرو را و نزايد
زي مرد خردمند شما راست گوائيد
اي شعرفروشان خراسان بشناسيد
اين ژرف سخن‌هاي مرا گر شعرائيد
بر حكمت ميري زچه يابيد چو از حرص
فتنهٔ غزل و عاشق مدح امرائيد؟
يكتا نشود حكمت مرطبع شما را
تا از طمع مال شما پشت دوتائيد
آب ار بشودتان به طمع باك نداريد
مانند ستوران سپس آب و گيائيد
دل‌تان خوش گردد به دروغي كه بگوئيد
اي بيهده‌گويان كه شما از فضلائيد
گر راست بخواهيد چو امروز فقيهان
تزوير گرانند شما اهل ريائيد
اي امت بدبخت بر اين زرق‌فروشان
جز كز خري و جهل چنين فتنه چرائيد؟
خواهم كه بدانم كه مر اين بي‌خردان را
طاعت به‌چه معني و ز بهر چه نمائيد
زين بيش شما را سوي من نيست خطائي
هرچند شما بي خطران اهل خطائيد
چون حكم فقيهان نبود جز كه به رشوت
بي‌رشوت هريك ز شما خود فقهائيد
اين ظلم به دستوري از بهر چه بايد
چون مال ز يكديگر بس خود بربائيد؟
از حكم الهي به چنين فعل بد ايشان
اندر خور حدند و شما اهل قفائيد
اي حيلت‌سازان جهلاي علما نام
كز حيله مر ابليس لعين را وزرائيد
چون خصم سر كيسهٔ رشوت بگشايد
در وقت شما بند شريعت بگشائيد
هرگز نكنيد و ندهيد از حسد و مكر
نه آنچه بگوئيد و نه هرچ آن بنمائيد
اندر طلب حكم و قضا بر در سلطان
مانند عصا مانده شب و روز به پائيد
ايزد چو قضاي بد بر خلق ببارد
آنگاه شما يكسره درخورد قضائيد
با جهل شما در خور نعليد به سر بر
نه درخور نعلي كه بپوشيد و بيائيد
فوج علما فرقت اولاد رسولند
و امروز شما دشمن و ضد علمائيد
ميراث رسول است به فرزندش ازو علم
زين قول كه او گفت شما جمله كجائيد؟
فرزند رسول است خداوند حكيمان
امروز شما بي‌خردان و ضعفائيد
ميمون چو هماي است بر افلاك و شما باز
چون جغد به ويرانه در اعداي همائيد
پر نور و دل افروز عطائي است وليكن
ما را، نه شما را، كه نه در خورد عطائيد
زيرا كه روا نيست اگر گويم كايزد
آن داد شما را كه مر آن را نه سزائيد
گر روي بتابم ز شما شايد زيراك
بي‌روي ستمگاره و با روي و ريائيد
فقه است مر آن بيهده را سوي شما نام
كان را همي از جهل شب و روز بخائيد
گوئيد كه بدها همه برخواست خداي است
جز كفر نگوئيد چو اعداي خدائيد
ابليس رها يابد از اغلال گر ايدونك
در حشر شما ز آتش سوزنده رهائيد
از بهر چه بر من همه همواره به كينيد
گر جمله بلائيد چرا جمله مرائيد؟
گوئيد كه تو حجت فرزند رسولي
زين درد همه ساله به رنجيد و بلائيد
فردا به پيمبر به چه شائيد كه امروز
اينجا به يكي بندهٔ فرزند نشائيد
آن را كه ببايدش ستودن بنكوهيد
وان را كه نكوهيدن شايد بستائيد
چون حرب شما را به سخن سخت كنم تنگ
هر چند كه بسيار ببائيد روائيد
چون حجت گويم به ترازوي من اندر
گر پنج هزاريد پشيزي نگرائيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد