قصيده شماره ۸۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۸۷

۳۲ بازديد


از بهر چه اين خر رمه بي‌بند و فسارند؟
يك ذره نسنجند اگر بيست هزارند
گفتن نتوانند، چو گوئي ننيوشند
كز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند
ارز سخن خوب خردمندان دانند
كز خاطر خود ريگ بيابان بشمارند
مشك است سخن نافهٔ او خاطر دانا
معني بود آن مشك كه از نافه برآرند
مر جاهل را نبود اندازهٔ عالم
صد مرغ يله قيمت يك باز ندارند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد