قصيده شماره ۱۱۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۱۱۰

۳۵ بازديد


هشيار باش و خفته مرو تيز بر ستور
تا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور
موري تو و فلك به مثل زنده پيل مست
دارد هگرز طاقت با پيل مست، مور؟
شور است آب او ننشاندت تشنگي
گر نيستي ستور مخور آب تلخ و شور
بيدار شو زخواب، سوي مردمي گراي
يكبارگي مخسپ همه عمر بر ستور
زنهار تا چنان نكني كان سفيه گفت
«چون قير به سياه گليمي كه گشت بور»
لختي عنان مركب بدخوت بازكش
تا دست‌ها فرو ننهد مركبت به گور
گيتيت بر مثال يكي بدخو اژدهاست
پرهيزدار و با دم اين اژدها مشور
شاهان دو صد هزار فرو خورد و خوار كرد
از تو فزون به ملك و به مال و به جاه و زور
از بي‌وفا وفا به غنيمت شمار ازانك
يك قطره آب نادره باشد زچشم كور
گر نيستت چو نوش خور و چون خزت گليم
بنگر به يار خويش كه او گرسنه است و عور
اي كرده خويشتن به جفا و ستم سمر
تا پوستين بودت يكي، بادبان سمور
وز بهر خز و بز و خورش‌هاي چرب و نرم
گاهي به بحر رومي و گاهي به كوه غور
هردو يكي شود چو زحلقت فرو گذشت
حلوا و نان خشك در آن تافته تنور
آن كس كه داشت آنچه نداري تو او كجاست؟
كار چو تار او همه آشفته گشت و تور
پاي تو مركب است و كف دست مشربه است
گر نيست اسپ تازي و نه مشربه بلور
اكنون نگر به كار كه كارت به دست توست
برگ سفر بساز و بكن كارها به هور
بار درخت دهر توي جهد كن مگر
بي مغز نوفتي ز درختت چو گوز غور
غره مشو بدانكه تو را طاهر است نام
طاهر نباشد آنكه پليد است و بي طهور
فعل نكو ز نسبت بهتر، كز اين قبل
به شد ز سيمجور براهيم سيمجور
بنگر به چشم بسته به پل بر همي روي
بسيار بر مجه به مثال گوزن و گور
اين كالبد خنور تو بوده‌است شست سال
بنماي تا چه حاصل كردي در اين خنور


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد