قصيده شماره ۱۱۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۱۱۳

۳۵ بازديد


پند بدادمت من، اي پور، پار
چون بگزيدي تو بر آن نور نار؟
غره مشو گر چه نيابد همي
بي تو نه بهرام و نه شاپور پار
پشت گران‌بار تو اكنون شده‌است
كامدت از بلخ و نشابور بار
خانهٔ معموري و مار است جهل
مار درين خانهٔ معمور مار
ز ايزد مذكور به عقلي، مكن
جز كه به عقل، اي سره مذكور، كار
ديو سياه است تنت، خويشتن
از بد اين ديو سيه دور دار
پيرهن عصيان بنداز اگر
آيدت از بلعم باعور و عار
خمر مخور، پور، كه آن دود خمر
مار شود در سر مخمور، مار
پير پدر پار تو خواهد شدن
باز نيايد به تو، اي پور، پار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد