قصيده شماره ۱۱۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۱۱۹

۳۸ بازديد


اي بستهٔ خود كرده دل خلق به ناموس
ز انديشه تو را رفته به هر جانب جاسوس
اثبات يقين تو به معقول چه سود است،
چون نيست يقين نفي گمان تو به محسوس؟
تا چند سخن گوئي از حق و حقيقت؟
آب حيوان جوئي در چشمهٔ مطموس!
گر راي تو كفر است مكن پيدا ايمان
ور جاي تو دير است مزن پنهان ناقوس
اي آنكه همه زرقي در فعل چو روباه،
وي آنكه همه رنگي در وصف چو طاووس
تا كي روي آخر ز پي حج به زيارت
از طوس سوي مكه، وز مكه سوي طوس؟
چون نيست ز كان علت مقصود، پس اي دوست
چه مكه و چه كعبه و چه طوس و چه طرطوس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد