قصيده شماره ۲۰۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۲۰۵

۳۴ بازديد


فرياد به لااله الا هو
زين بي‌معني زمانهٔ بدخو
زين دهر، چو من، تو چون نمي‌ترسي؟
بي‌باك منم، چه ظن بري، يا تو؟
زين قبه كه خواهران انباغي
هستند درو چهار هم زانو
زين فاحشه گنده‌پير زاينده
بنشسته ميان نيلگون كندو
زين ديو وفا طمع چه مي‌داري؟
هرگز جويد كس از عدو دارو؟
همواره حذر كن ار خرد داري
تو همچو من از طبيب باباهو
در دست زمان سپيد شد زاغت
كس زاغ سپيد كرد جز جادو؟
جادوي زمانه را يكي پر است
زين سوش سيه، سپيد ديگر سو
زين سوي پرش بدان همي گردي
وز حرص رطب همي خوري مازو
هرچند مهار خلق بگرفتند
امروز تگين و ايللك و يپغو
نوميد مشو ز رحمت يزدان
سبحانك لا اله الا هو
بر شو ز هنر به عالم علوي
زين عالم پر عوار پر آهو
بنگر كه صدف ز قطرهٔ باران
در بحر چگونه مي‌كند لولو
از ديو كند فريشته نفسي
كه‌ش عقل همي قوي كند بازو
نشنوده‌ستي كه خاك زر گردد
از ساخته كدخدا و كدبانو؟
وان خوار و درشت خار بي‌معني
مشك تبتي همي كندش آهو
نيكي بگزين و بد به نادان ده
روغن به خرد جدا كن از پينو
كز خاك دو تخم مي پديد آرد
اين خوش خرما و آن ترش ليمو
از مرد كمال جوي و خوي خوش
منگر به جمال و صورت نيكو
كابرو و مژه عزيزتر باشد
هرچند ازو فزون‌تر است گيسو
وز خلق به علم و جاه برتر شو
هرچند بوند با تو هم زانو
كز موي سرت عزيزتر باشد
هرچند ازو فروتر است ابرو
سوي تو نويدگر فرستادند
بردست زمانه ز افرينش دو
يكي سوي دوزخت همي خواند
يكي سوي عز و نعمت مينو
هريك به رهيت مي‌كشد ليكن
بر شخص پديد ناورد نيرو
اين با خوي نيك و نعمت و حكمت
اندر راه راست مي‌كشد سازو
وان جان تو را همي كند تلقين
با كوشش مور گر بزي‌ي راسو
برگير ره بهشت و كوشش كن
كاين نيست رهي محال و نامرجو
بنشان زسرت خمار و خود منشين
حيران چو به چنگ باز در تيهو
جز پند حكيم و علم كي راند
صفراي جهالت از سرت آلو
بي‌حكمت نيست برتر و بهتر
ترك از حبشي و تازي از هندو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد